بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

421

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

درينباب عظيم نافع‌ست و شيخ بسى از مجربان ازين تجربه كرده‌اند و خداوند اسهال دموى را سفوف الطين و آنچه در بستن خون زخمها و جراحتهاى درونى چند جاى تكرار ذكر يافته دادن نافع بود و آنجا كه امتلاى هم در خون بود فصد از عرق مخالف جانب كبد مفيد باشد و من چندين اسهال دموى را در سردى هوا بخربزه فابزى شيرين بريان كرده بافراط خورانيدن و غذا حاجت بگرم كردن نيست علاج زنكى را در زمستان شش روز اسهال خون و بلغم با اندك‌تر چيزى بود قدرى جوزبوا به دو خورانيديم بهتر شد و تكرار كبوديم صحت يافت و چندين را ديديم كه بعصارهء خرتوله صحت يافتند چنانچه روز اول يك قاشق خورند و تا هفت روز هر روز يك قاشق اضافه كردند چون بر طرف شد و آن را كه اين اسهال از حرارتى و خلط حادى افتاده باشد آب سخت سرد بر ناشتا دادن و بر جگر از طلا كردن و شربتهاى سرد سرد كرده خورانيدن و شربت خشخاش و تخم خشخاش و شيرهء آن در آش جو و كشكاب دادن نافع بود و همچنين قرص كافور قرص طباشير حماضى دادن مفيد بود و اگر در اسهال خون اطراف سرد گردد و روى زرد شود و نبض سقوط كند و غشى افتد و شكم برآمد قى خون معلوم گردد كه خون در شكم بسته شده است و علاج آن بدستورى كه در بحث قى خون گفته شده بايد كردن و هرگاه خلط محترق در جگر پديد آيد و جگر را بخورد در تعديل مزاج و دفع خلط مفسد آن مقدار كه توان بايد كوشيدن و غذاها و شربتهاى لطيف جنك ترياقى بايد دادن و جدوار در آب خرتوله و طين مختوم و يا فادزهر در دوغ آهن تاب كرده درينباب نفعى جامع ظاهر دارند و تخم خرفه بوى داده و بزرقطوناى بوى داده از هر يكى جزوى در شراب ريباس با شيرهء صندل لعاب گرفته دادن بسى مفيد آيد و جگر ولق « 1 » را خشك كرده دادن و همچنين جگر سگ‌بچه بخاصيت نافع بود و ضمادات ترياقى بر جگر نهادن هم بسى مفيد بود و مخدرات ترياقى دادن هر روز يك وقت نيكو بود و شياف و حقنهاى خنك ترياقى فاتر كرده مفيد باشد ليكن ادخال مخدرات در حقنه و شياف جهت اين مرض اسهال مطلقا جائز نباشد و شيخ گويد كه يكى را ديدم كه شياف افيون برداشت و هلاك شد و آنجا كه سبب امراض ماساريقا باشد هم بدستورى كه در كبدى بدان اشارت شد عمل بايد نمودن و ضمادات بر محلى كه ميان معده و جگر و امعاست افگندن و آنجا كه اسهال از غلبهء صفرا باشد كه از زهره مىآيد نخست جگر را خنك بايد ساختن و اگر صفرا سخت غالب باشد بطبيخ هليله زرد و خرماى هندى

--> ( 1 ) بفتحتين معرب دله كه گربه صحرايست